حكيم فريد الدين

تشريح الفاظ طب فريدى 7

طب فريدى ( فارسى )

روسفتج : سنگ راسخ را گويند و آن مس محرق است روى : طاليقون است مرارهء روى يعنى زهرة النحاس است - ريباس : معروف است خاصيت آن مثل حماض است - ( ز ) زباد : نوعى از طيب است از ميان نافهء جانورى گيرند زعرور : فقاح برى و جالينوس هليون خواند . زهرة الملح : نباتيست كه در مصر بر روى آب مىرويد زوفاى خشك : گياهيست زوفاى رطب : و آن چركىست كه در زير كنج ران گوسفندان در بلاد ارمن برمىآيد زوفرا : قسمى از خزامى برى است يعنى خيرى برى يا تخم خيرى است ( س ) ساج : ساگون ساساليوس : كاشم رومى است و بقول شيخ انجدان رومى است سبج : حجر السبج است سبوط : غلط ست صحيح شبوط است سبويرج : ؟ سجرنيا : ؟ سدر : بهندى بير گويند سرخس : بيخىست سياه رنگ نر و ماده مىباشد بهندى بسوره و كيل دارو و به بنگاله پنكهراج گويند سرمق : بهندى پالك گويند بعضى بتهوا گويند سكر العشر : شكرى كه از درخت آكه سازند سلت : از قسم جو است سلحفات : كچهوا سلق : نوعى از چقندر است سلم : نبق يعنى بير است سلمه : شوكهء قبطيه كه آن را شوكهء مصريه گويند و قرظ نيز گويند سلوى : بتبر